ارکین



حسين آمد و آزاد از يزيدت كرد

خلاص از قفس وعده و وعيدت كرد

سياه بود و سياهي هر آنچه مي ديدي

تو را سپرد به آيينه، رو سپيدت كرد

چه گفت با تو در آن لحظه هاي تشنه حسين؟

كدام زمزمه سيراب از اميدت كرد؟

به دست و پاي تو بار چه قفلها كه نبود

حسين آمد و سرشار از اميدت كرد

جنون تو را به مرادت رساند نا گهان

عجب تشرف سبزي! جنون مريدت كرد

نصيب هر كس و ناكس نمي شود اين بخت

قرار بود بميري خدا شهيدت كرد

نه پيشوند و نه پسوند، حرّ حرّي تو

حسين آمد و آزاد از يزيدت كرد
نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 7:3 توسط ناصر عزیزخانی|


آخرين مطالب
» قاسم می آید...
» كجا رفت سرسبزي و تازگي...
» باران ...
» 23 سال جنگ مداوم افغانستان ؟ بیا بریم به مزار...ممد جان...؟
» مشاهده گوگل به زبان هکرها !
» نخستین مجموعه ناصر عزیزخانی با نام «گلایول و گلاب» منتشر می‌شود
» گلایول وگلاب مجموعه( شعر - نثر)ناصرعزيزخانی با مقدمه ای از استاد محمدجواد محبت درنشرسوره منتشرمی شود
» خاطره ای از روز تشییع پیکراستاد شهریار
» يادداشت هاي هند (2)
» يادداشت هاي هند(1)

Design By : Pichak